|
پرپین سکوت ازکوچه لبریز است،صدایم خیس وبارانی،نمیدانم چرادرقلب من پاییز طولانیست
| ||
|
سه ساله شد ..
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:56 قبل از ظهر ] [ نارسیس ]
شنیدین میگن دروغگو کم حافظه است ؟ این مثل فکر کنم جدید باشه و مخصوص آدمهای این دوره و زموونه . آخه دروغ میگی، چرا فرداش یادت میره چی گفتی ؟ این جور آدم ها دو نوع مرض دارن: یکی دروغ گویی که درمان نداره، دومی هم آلزایمر شدید که از درمان اون بی خبرم .. خلاصه اینکه تو این دوره و زمونه دروغگو خیلی دیگه کم حافظه شده ( خدا به دادمون برسه) بی ربط : دلم واسه دانشگاه تنگ شده ( یعنی خاک تو سر دلم کنن)
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 2:30 قبل از ظهر ] [ نارسیس ]
سلام دوستای گلم خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین؟ بهار خوبه ؟ خوش میگذره ؟ تعطیلات هم داره تموم میشه ها حواستون هست که شروع سال جدید خیلی خوب بود. البته میشه گفت از چند روز قبلش خوبی هاش شروع شد . اول که عروسی پسر عمو ، بعدش هم تولد دوست گلم امینه .. این از آخر سال 90... و اما شروع سال 91 .... موقع سال تحویل به هر بدبختی بود از خواب پاشدم که دوباره مثل سال قبل که سال تحویل خواب بودم، یکسال رو کامل نخوابم تعطیلات خوبی بود 2 تا تولد که یکی رو بیشتر نتونستم برم ، یه مهمون عزیز هم از راه دور داشتیم. نگار عزیزم اومد پیشم و خیلی خیلی خوشحالم کرد. کلا خوش گذشت و امیدوارم تمام سال به همه خوش بگذره با ربط کامل : امسال رو سال تجدید نظر در برخی روابط نام گذاری کردم ( مهم شدیمااااااااااا) تصمیم نامه : احتمالا ( قول نمیدم ) دیگه از دلتنگیام اینجا نمینویسم ( محض مخدوش نشدن افکار برخی) [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 1:6 بعد از ظهر ] [ نارسیس ]
سالی پر از محبت و عشق در انتظارتان [ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 0:26 قبل از ظهر ] [ نارسیس ]
نود جون برو دیگه. دلمون رو خون کردی، چقدر نحسی آخه ؟؟؟؟؟ اون از بهارت که بخاطر یه اشتباه ( اعتراف میکنم خودم کردم که ...) 3 ماه رو بهم زهر کردی . اون از تابستون، اون که دیگه من مقصر نبودم، پس چرا تاوانش رو باید من می دادم ؟ پاییز که دیگه تیر خلاص رو زدی . بازم یه عزیز از کنارمون رفت و داغش به دلمون موند. زمستونتم که سرما به دلم ریختی و قلبم یخ بست.... خدایا سال نو رو برا همه سال خوبی و خوشی قرار بده [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 8:47 بعد از ظهر ] [ نارسیس ]
وقتی بر سر دو راهی قرار میگیری و عقلت به هیچ جا قد نمیده باید چیکار کنی؟؟؟؟
من که میخوام فرار کنم. شما یه کف دست زمین خدا تو دل کویر یا وسط جنگل سراغ ندارین ؟؟؟؟ فکر میکنم تنهایی تو این وضعیت بهتر باشه .تنهایی هم عالمی داره از هیچ کس سراغی نداشته باشی و بهتر از اون هیچ کس سراغتو نگیره ... از جواب دادن به سوالات تکراری خسته شدم بهتره فرار کنم قرار کار ما نیست .... [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 1:22 قبل از ظهر ] [ نارسیس ]
دلم میخواست سرم داد بزنی بگی: آخه چه مرگته؟
تا منم از علت مرگم بگم .... اما تو ...... [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 8:6 بعد از ظهر ] [ نارسیس ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||